و من، وقتی که خودم هستم

وقت‌هایی که حرفهایم از ذهنم میچکند

کِی شعر تر انگیزد؟ خاطر که حزین باشد

چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴،  11:8

ازون روز می‌بینه ناراحتم از دستش، می‌فهمه... دریغ از یک کلمه بجهت از دل در آوردن...

احتمالا از بس بی مُزد و زحمت آشتی کردم، عادت کرده... منتظره خودم بیخیال بشم و برگردم

این عادت از بین میره ، براش از بین می‌برمش.

.

.

دیوار به دیوار خونمون جلسه جشن مولودی بود، نرفتم

مولودی رفتنم دل ِ خوش میخواد.

صداشون داره میاد...

.

.

+ زهرای اطهر جان سلام

خوبید؟

چه خبر؟

بهشت خوش می‌گذره؟

...ما؟

در جهنم دنیا عمر میگذرونیم

و امتحان می‌بازیم

دعا کنید برامون بانوجان

روز میلاد شما هیچ ربطی به گرامیداشت ما زنهای دنیا زده و پرتوقع این دنیا نداره، میدونم..

ولی خودتون میدونید ما همینطوری آفریده شدیم، مگه نه؟ .. همینقدر نیازمند احترام، محبت و توجه و گرامیداشت....

خودتون میدونید که ما امیرالمومنین نیستیم... که جواب سلامشونم ندن خم به ابرو نیاره... علیه السلام

پس برای ما ، همین خاکیان ِ مفلوکِ نیازمند، یجوری دعا کنید، که ورقمون ازینهمه تباهی برگرده ...⛈️

++

رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند

چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند

بانو

ابزار حدیث

من از سامانه نوشتاری بحران حمایت می کنم

سامانه نوشتاری بحران

آمارگیر وبلاگ