عهد نابستن از آن بِه، که ببندی و نَپایی...
با اینکه بارها بهش گفته بودم که دهنت رو به مزخرف گویی به من باز نکن،
که نابود میشه احساسم نسبت بهت وقتی منو اینطوری میشوری میذاری کنار،
نگو،
نکن،
انقدر تحقیر آمیز با من صحبت نکن؛
اگه حرفی داری، به زبون ِ خوش بگو....
علی رغم پونصدهزار بار تصریح کردن این مورد؛
باز دیشب سر سه ثانیه دیرتر چراغها رو خاموش کردن و آماده شدن بچه ها برای خواب و دو تا شیطنتشون،
افاضه فرمودند که : سالی به دوازده ماه جمع و جور نمیکنی، حالا که باید اینا بخوابن افتادی به کار کردن ؟؟؟ اینا رو بخوابون بعد هرکار میخوای بکن !!!!!🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬....
هرروز هزاااااار کار ِ دیده نشدنی در خونه انجام بدی.... بشوری... بپزی.... انقد جمع و جور کنی که تازه خونه عادی بنظر برسه.... پیگیری درس و مشقشون....و آخرش.... اینو بشنوی .....
خیلیییی زور داره..... 😡😡😡😡😡😡😡
.
.
فاطمه عزیزم که حس میکنی با شوهر نکردن چیزی رو از دست دادی
اصصصلا این حسو نداشته باش
شوهر در غالب موارد یعنی یک موجود خودخواه که هدفش از ازدواج ارضای نیازهای زیر شکمیش هست و مشارکت در دنیا اومدن موجودی کوچولو تا نگن اجاقش کوره که فقط به اون بچه صرفا به چشم اسباب بازی نگاه میکنه و تا دو سال اول از بودنش راضیه، بعد که همون بچه ها دو تا سر و صدا میکنن و دو تا اذیتشونو میبینه، حاضره به توهین آمیزترین شکل ممکن با تویی که روزی مثللللاً دوستت داشت حرف بزنه 😤😖....
حس اندوه و پشیمانی عمیق از اون لحظه ای عصرگاهی رو دارم که روی تخت اتاق خونه پدریم دراز کشیده بودم و داشتم عزممو جزم میکردم به این موجود دو پا جواب رد بدم ولی خالهم اومد و مجابم کرد که حیفه....
حیف من بودم با اون همه احساسات عاشقانه ، خاله جان...
