<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>و من، وقتی که خودم هستم </title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com</link>
<description>وقت‌هایی که حرفهایم از ذهنم میچکند </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Feb 2026 18:35:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>از مصائبم</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/416</link>
<description>تصور من از ازدواج یک دنیا عشق و دلبری بود اینکه حواسش به اونچه که دوست دارم باشه، سعی کنه اونها رو کشف کنه و با یهویی فراهم کردنشون غافلگیرم کنه و ازینکه که غافلگیرم کرده ذوق کنه یعنی براش دغدغه باشه شاد کردن من، شاد شدن من ولو با چیزهای نه چندان گرون قیمت اما الان اون فقط یه سازنده ی سرشلوغه که میون همه دغدغه هاش تنها چیزی که وجود نداره احساسات منه هروقت بهش یاد دادم اینو دوست دارم اون کار خوشحالم میکنه اول زده به در مسخره بازی و شوخی و بعد ادای اون کار</description>
<pubDate>Thu, 26 Feb 2026 18:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/416</guid>
</item>
<item>
<title>با محبوب </title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/415</link>
<description>&quot; خیلی ضرر میکنیم اگر که پیوند قلبی و عاطفی با محبوب ِ زمان 🌥 صاحب العصر و الزمان پیدا نکنیم....&quot; . تو کجایی محبوب؟... الان که من تنهایی سحری خوردم ، کجا سحری میل میکردید؟ ... خیلی زود طعم تنهایی را بهم چشاندند تا جا برای محبت شما باز شود؟ .. بیا و در گوشم چیزی زمزمه کن بگو من هستم دخترکم من هستم و در تمام لحظه های تنهایی ات، در آغوشم قرار داری ... حجمی از این بودن نه به چشم تن، که به جان روحم بریز ...</description>
<pubDate>Thu, 26 Feb 2026 02:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/415</guid>
</item>
<item>
<title>شبی که من حرف زدم با خویش...</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/414</link>
<description></description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2026 22:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/414</guid>
</item>
<item>
<title>شنبه ی بارونی</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/412</link>
<description>بنام رب کریم نم نم بارونه... بارون ِ ریز دوست داشتنی از داروخانه که بیرون اومدم، بارون دلبری می‌کرد.. گفتم حیفه اسنپ بگیرم بذار پیاده برم و این قطره های فریبا نوازشم کنن کلاه کاپشنمو کشیدم روی سرم و شال گردنمو دور گردنم پیچیدم و قدم زنان به راه افتادم سوره ی انفطار * خوندم.. رسیدم دم دکه روزنامه فروشی، جاییکه یه زمانی از مکان های محبوب من بود.. چه مجله های خوبی منتشر میشد در اون سالها.. سالهای بین ۸۸ تا ۹۰، سپیده دانایی، پنجره خلاقیت...</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2026 05:09:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/412</guid>
</item>
<item>
<title>یکشنبه ی بارونی</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/413</link>
<description>بنام رب کریم دخترک لقمه های صبحونه‌شو جا گذاشت.. یعنی انقدررر ریزه کاری داره برنامه کیف بستنش که اصلا یادم رفت لقمه‌شو بذارم.. دلم نیومد گرسنه بمونه و آت آشغال بخره تو مدرسه، پاشدم حاضر شدم و لقمه‌‌هاشو بعلاوه سیب بردم براش.. از دیدن یهویی من جلو در کلاس ذوق زده شد!🥹 چقدر عشق به بچه عجیبه... چقدر عمیقه.. خدا همه بچه ها رو برای پدرمادراشون حفظ کنه به عافیت و با زندگیِ به‌‌خیر و عاقبت بخیری... برگشتنه گفتم برم نون بگیرم و کمی سیب..</description>
<pubDate>Sun, 08 Feb 2026 05:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/413</guid>
</item>
<item>
<title>نهفته‌های بیرون‌زده</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/411</link>
<description>جز ایجاد احساس تخلیه شدن برای نویسنده، و احیانا گرفتن ایده ای برای بهبود، ارزش دیگری ندارد...</description>
<pubDate>Fri, 06 Feb 2026 16:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/411</guid>
</item>
<item>
<title>حیاط خلوت</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/410</link>
<description>بلاگفا مثل حیاط خلوتیه که یه عصر تابستونی نیمه گرم، میشه روی تخت چوبی پهن کنار حیاط نشست و به حوض آبی که وسط حیاطه و فواره کوچیکش در حال رقصیدنه نگاه کرد و چای داغی با خرما نوشید و از آرامشی عمیق لذت برد... بلاگفا مامن آرامشمه... شبهایی که خسته از کارهای پرشمار روز، درحالیکه بلاخره امید میره بچه ها خوابیده باشن، بیام و خستگیهای روح و جسمم رو در کنم باهاش... با نوشتن و تخلیه فکری شدن، با خوندن و لحظاتی تصور کردن زندگیهای آدمها ، با کامنت گذاشتن و دیده شدن،</description>
<pubDate>Tue, 27 Jan 2026 19:16:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/410</guid>
</item>
<item>
<title>بهمن‌نامه</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/409</link>
<description>بلاگفا باز شده.. به تاریخ بروز شدن لیست وبلاگ دوستان نگاه می‌کنم.. همه جز دو سه تا روی هجدهم دی توقف کردن... انگار روی اون عدد ۱ و ۸ یخ زده باشن... اون شب شوم و اتفاقات تلخ‌تر بعدش... چندتا از این وبلاگا باز بروز میشن و لذت خوندنشونو تجربه میکنیم؟.. چندتاشون دیگه صاحبشون زنده نیست؟... . . وقتی داشتم ظرف میشستم ، دو تا گربه داشتن ضجه میزدن... از عمق دل میگفتن ععععععععوووو... عععععغغغووو.. گفتم بذار این دو تا تیکه ظرف رو بشورم، حاضر شم برم براشون چندتا تکه</description>
<pubDate>Sun, 25 Jan 2026 20:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/409</guid>
</item>
<item>
<title>چه عنوانی بذارم دقیقا؟</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/408</link>
<description>وقتی بلاگفا با فیل.شکن بالامیاد یعنی باید در این اینترنتو گِل گرفت😬</description>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2026 16:08:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/408</guid>
</item>
<item>
<title>حضیض</title>
<link>https://azmiansali.blogfa.com/post/407</link>
<description>حیف ، حیف که خدا رضایتش از من رو درگرو رضایت ِ هم‌کله از من قرار داده... و الا همیشه دقیقا هر کاری که بنظر خودم صلاح بود ، انجام میدادم... اینجا نقطه حضیض تأهّله : از یسری چیزا تهوعت میگیره، ولی چون‌میخوای بنده خدا باشی، چشم میگی...</description>
<pubDate>Mon, 05 Jan 2026 04:59:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>azmiansali</dc:creator>
<guid>azmiansali.blogfa.com/post/407</guid>
</item>
</channel>
</rss>
